دقیقا حال این روزای منه...
از کدوم بدبختیم بگم؟
کدوم زمان رو تعریف کنم که میدونستم جریان چیه اما باید خفه میشدم و حرف نمیزدم؟
_ از این بگم که کسی که بجای من آورده، خونش دقیقا اونجاییه که ما توی پارکش کلی خاطره داشتیم، یکی دو بار که حالش خوب نبود تنها رفت اونجا... و من مطمئنم که همون موقع با اون بی همه کس اشنا شده ولی به من میگه توی دانشگاه آشنا شدم باهاش...
_ یا اون کنسرت که عکسشو داد بهم، کراپ شده بود و شخص کناریش مرد بود، هرچقدر گفتم چرا کراپ کردی؟ گفت آخه داداش مسخره بازی در آورد، منم کراپ کردم و عکس اصلیشو ندارم...
_ یا اون موقع که بیرون بودیم، گفت بریم پول کارت به کارت کنیم. گفتم برا چی؟ گفت از این گردنبند برنجا سفارش دادم که اسم دوتامون روش نوشته شده... گرنبند که به من نرسید، چون اسم اون بود و یه نفر دیگه...
_ از کادوی ولنتاین بگم که عکساشو نشونم داد که ببینه خوشم میاد یا نه، ولی کلا برای یه نفر دیگه بود همشون...
_ از کنکوری بگم که بهم گفت بابا رسوندش، ولی یه نفر دیگه بود که باهاش بود...
هرچقدر بیشتر فکر و خیال میکنم حالم بیشتر بد میشه.
وقتی میشد همه چیز خوب باشه و راحت باهم زندگی بکنیم، نباید این اتفاقا میفتاد...
یعنی یهمش بخاطر لجبازی؟؟
بخدا نمیبخشم اونایی که باعث این حاله من شدن...
فقط میخوام ببینم اون دنیا جلوی خدا چه جوابی دارن که بهم بدن؟؟
تک تکشون و کاراشون یادم نمیره تا عمر دارم!
ولی به خداوندیه خدا زندگی میسازم و نشونشون میدم که تا دنیا دنیاست بدتر از صدتا سگ پشیمون بشن...
قیافه همه اونایی که داغونم کردن دیدنیه، وقتی تک تکشونو له کردم...
پ.ن: این من، دیگه منه سابق نمیش...
پ.ن: خدایا..........
برچسب: پنجمین شب کانون کارگردانان سینمای ایران,پنجمین شب فیلمنامه نویسان,پنجمین شب کانون کارگردانان سینما,پنجمین شب کارگردانان سینما,پنجمین شب کانون کارگردانان,پنجمین شب فیلمنامه,پنجمین شب کارگردانان,پنجمین شب کانون کارگردانان ایران,
نویسنده: رها میرزاپور