*`* کلبه محبت *`*

متن مرتبط با «چهارمین شب فیلمنامه» در سایت *`* کلبه محبت *`* نوشته شده است

ششمین شب

  • پنجمین شب

  • نیلوبلاگ

    دیدین هرچقدر میخوای به موضوع خاصی فکر نکنی، بدتر میشه اوضاع؟؟! دقیقا حال این روزای منه... از کدوم بدبختیم بگم؟ کدوم زمان رو تعریف کنم که میدونستم جریان چیه اما باید خفه میشدم و حرف نمیزدم؟ _ از این بگم که کسی که بجای من آورده، خونش دقیقا اونجاییه که ما توی پارکش کلی خاطره داشتیم، یکی دو بار که حالش خوب نبود تنها رفت اونجا... و من مطمئنم که همون موقع با اون بی همه کس اشنا شده ولی به من میگه توی دانشگاه آشنا شدم باهاش... _ یا اون کنسرت که عکسشو داد بهم، کراپ شده بود و شخص کناریش مرد بود، هرچقدر گفتم چرا کراپ کردی؟ گفت آخه داداش مسخره بازی در آورد، منم کراپ...

    ادامه مطلب
  • چهارمین شب

  • نیلوبلاگ

    هر جا میرم، هر کار میکنم، حتی هر حرفی میزنم، صد تا خاطره هز ذهنم رد میشه... ای کاش انقدر خاطره نمیساخت... ای کاش اتفاقی میفتاد که فراموشی بگیرم، چجوری میتونم اونهمه خاطره و زندگی و فراموش کنم آخه؟! احمقانه ترین پیشنهاد عمرمو امروز دادم، اگه اوکی بشه یه درده، اگه اوکی نشه هزار درد... اما من این هزار درد رو با دنیا عوض نمیکنم! شاید خیلی احمقانه باشه، ولی هنوزم امیدوارم خبری بشه که بهم بگه برگشته پیشم... هیچ چیز برای خدا غیرممکن نیست! خدایا! گـــاهـــی! نـــگـــاهـــی! پ.ن: الهم اجعل وفاتی...

    ادامه مطلب
  • سومین شب

  • نیلوبلاگ

    وقتی همه جا یه خاطره کوچیکم داشته باشی، جرات نمیکنی پاهاتو از خونه و اتاقت بیرون بذاری... اوج بدبختی اونجاست که توی خونه هم کلی باهاش خاطره داشته باشی... غذا پختنا، فیلم دیدنا، بازی کردنا، .... کجای این شهر و استان برم که بتونم بهش فکر نکنم؟؟ همیشه از اینکه بخوام انقدر ناامید (به قول بعضیا چسناله) بنویسم متنفر بودم، اما تنها جایی که میتونم خودمو تخلیه کنم اینجاست... همه جبهه گرفتن روبروم و من تنهای تنها موندم، حداقل هم خدای بالاسر و هم خودش میدونن که عشق و علاقه بینمون الکی نبوده و نیست... همه میگن چرا مزاحمش میشی؟! اما خوده لعنتیش میدونه که مزاحمت نیست، ...

    ادامه مطلب
  • اولین شب

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم از کجا شروع کنم اما اینو میدونم خیلی خیلی تنها شدم اینم میدونم که راحت ترین واحمقانه ترین کار ممکن رو انجام داد... " خب رواااانییییی با این کارت فقط خودتو جلوشون خراب کردی که چی بشه؟؟ ینی یه آدم با اون شخصیت (سیگار، قلیون، و...) انقد ارزش داره؟؟ یا اینکه چون اومده جلو دیگه نباید ولش کنی؟! این به کنار، بقیه رو کجای دلم بذارم؟؟ اونا دیگه از ک...ن کی افتادن؟؟" دلم واسه خودم خیلی تنگ شده، انقدری که دلم میخواد تا صبح خودمو بغل کنمو گریه کنم دیگه هیچکس نیست حتی به حرفام گوش بده نمیدونم! شاید باید به اینجا عادت کنم امشب حالم خیلی بده، ای کاش راهی برای ...

    ادامه مطلب
  • دومین شب

  • نیلوبلاگ

    وقتی همه مقابلت قرار میگیرن، وقتی هیچکس رو نداری که ازت دفاع بکنه، وقتی حتی خودت نمیتونی حرفاتو بزنی، چیکار میشه کرد جز اینکه توی لاک تنهایی خودت فرو بری؟! خیلی حرف دارم، خیلی دلم پره، اما به هیچکس نمیتونم حرفامو بگم، فقط باید خفه بشم و با خودم درد و دل کنم... تنها کاری که بلد نیستم تنها بودنه، چون از وقتی که یادم میاد، از وقتی که فهمیدم زندگی یعنی چی، یک نفر بوده بهم گوش بده.... اما الان... بیخیال شب بخیر ❤ پ.ن: الهم اجعل وفاتی...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    پنجمین شب کانون کارگردانان سینمای ایران | پنجمین شب فیلمنامه نویسان | پنجمین شب کانون کارگردانان سینما | پنجمین شب کارگردانان سینما | پنجمین شب کانون کارگردانان | پنجمین شب فیلمنامه | پنجمین شب کارگردانان | پنجمین شب کانون کارگردانان ایران | چهارمین شب ماه عسل 95 | چهارمین شب موسیقی صحنه